ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

288

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

حال ديگر گلوله‌باران توپها با شدت تمام متوجه بالاى تپه شد و فوج خاصه و فوج چهارم را هدف گرفت ؛ ديگر براى قواى ما پيشروى امكان نداشت ؛ ولى باز اينها رو به هزيمت نگذاشتند بلكه چند دقيقه در اين وضع يأس‌انگيز درنگ كردند و چشم به راه زخمهاى مرگ‌بار بودند تا اينكه دستور عقب - نشينى صادر شد . در به دو امر سوارنظام مىكوشيد ما را تعقيب كند اما به زودى بازگشت و به طرف چپ كنار كشيد به اين قصد كه ما را دور بزند و همه را به اسارت بگيرد . منتها اينكه در اينجا با فوج همدان مصادف شد كه حملات انگليسيها را با سرنيزه دفع كرد و تلفات قابل ملاحظه‌اى به آنها وارد ساخت . تازه هنگامى كه دشمن دو ميدان آن طرف‌تر در نزديكى آنها ظاهر شد اين فوج شجاع نيز اجبارا دست از مقاومت كشيد و موضع خود را ترك كرد . بدين ترتيب نه توپخانه و نه سوارنظام هيچ‌كدام ياراى اين نداشتند كه نظم و ترتيب نيروى ما را بهم بزنند ، حملات سوارنظام به قيمت تلفات بسيارى براى خودشان تمام شد و فقط چند اسير از ما به دست آنها افتاد . حدود ظهر بود كه ما به برازجان رسيديم و باز دشمن در پشت ديوارهاى برازجان موضع گرفت . « چنين است جريان واقعى نبرد خشكاب كه من از ابتدا تا انتها به شرحش پرداختم . برحسب ظواهر امر ما جنگ را باختيم زيرا ناگزير از عقب‌نشينى شديم ؛ اما تنها عقب‌نشينى نمىتواند معيار قضاوت قطعى باشد . انگليسيها هم عقب نشستند ، پس از اين نظر باهم حسابى نداريم و سربه‌سر هستيم . به گمان من ميزان تلفات و زخميهاست كه بايد معيار داورى باشد . اينكه انگليسيها در اين نبرد برنده نبودند از آنجا معلوم است كه برازجان را رها كردند و ناگهان به بوشهر روى آوردند و ديگر در اين مورد ، خودكشى ژنرال آنها و تعداد اندك اسيرى كه بدست آوردند مىتواند ملاك داورى قرار گيرد . روىهم‌رفته مىتوان به اين جنگ به چشم يك برخورد و تلاقى تصادفى نگريست كه تمام امتيازات و منافع در طرف ما قرار گرفته و من اطمينان دارم كه انگليسيها نيز هرگز طالب چنين پيروزى مشكوكى در آينده نخواهند بود . مجموع كشته‌هاى ما به حدود سيصد تن و زخميها به دويست نفر بالغ مىگردد ؛ تلفات انگليسيها هم نبايد از اين ميزان كمتر باشد . » ملت انگليس خسته از پرداخت مخارج جنگى كه علل آن براى او و همهء دنيا نامفهوم بود ، به تأكيد تمام خواهان صلح شد و بدين ترتيب با وساطت ناپلئون از طرف كابينه با فرخ خان سفير ايران كه در آن هنگام در پاريس اقامت داشت مذاكراتى آغاز گرديد و اين مذاكرات چون طرفين هيچ‌چيز مهم و قابل ملاحظه‌اى از يكديگر نمىخواستند به كمال خوبى پيشرفت كرد . اما براى اينكه به شهرت انگلستان در آسيا لطمه وارد نيايد ناگزير مىبايست انگليسيها قبلا به اقدامى جنگى كه فاتحانه باشد دست بزنند . براى حصول اين منظور سفاين انگليسى به محمره رو آوردند . عموى شاه به نام خانلر ميرزا حاكم عربستان ( - خوزستان ) در رأس ده هزار سرباز در اين ديار اردو زده بود .